ايران و تفكك محتوم !

محمود أحمد أحوازي

كارشناسان امور اجتماعى، مبارزات ملي گرايانه واستقلال طلبانه ملتها را از شاخصه هاى مرحله سرمايه دارى مى ديدند،  وبهمين خاطر نظرية سوسياليستي - ماركسيستي برأين اساس بنا گردید که ملتها با گذر از سرمایه داری به سوسیالیسم، مسآله ملی واهداف ملی آنها به سوی آهداف اجتماعی وطبقاتی جهت خواهد گرفت وبه خودی خود مسآله ملی در جوامع بی طبقه، که کارگران سلطه سیاسی واجتماعی را بدست خواهند گرفت وملتها وملیتها در این جامعه ذوب خواهند شد، به فراموشي سپرده خواهد شد، ولي اين نظريه مانع اين نشد كه سوسياليسم در اتحاد جماهير شوروي ودیگر کشورهای سوسیالیستی به ملتها حقوق فرهنگی  كامل وسياسي محدود ببخشيد بهواي اينكه در مرحلة عبور دريك فرهنگ سوسیالیستی واحد مندمج ومتحد شوند!   

اگر این نظریات اجتماعی درست بود اصولا برآساس آنها، ملل اروپا بعد از 500 سال گذر وزندگی اجتماعی در مرحله سرمایه داری باید ایده های ملی را نفی کنند ودر کشورهای سوسیالیستی، با عدالت اجتماعی وحکم طبقه کارگر، ملتها دیگر نیازی به مبارزه ملی نخواهند داشت.  نتیجه اما دیگر شد:  اروپای مرکزی که مرحله سرمایه داری إبتدائا در آن وتحديدا در انگلیس آغاز شد بعد از 5 قرن هنوز ملتهای مندمج در آن برای أزادی خویش مبارزه می کنند وکشورهای سوسیالیستی پس از هفتاد سال وبا وجود گذر نسلها وبه سلطه رسیدن نسل متولد وتربیت شده مرحله سوسیالیستی، ملتها از حق استقلال وتعیین سرنوشت خویش صرفنظر ننموده و در نهایت سرنوشت خویش را مطالبه و به دست گرفتند.

 

از جهتی ، در اروپای غربی که ملتها از تمامی مراحل تشکل وعبور از مرحله سرمایه داری و زندگی اجتماعی شهری ومدنی وهمزیستی ملل بشکل بسیار پیشرفته عبور نمودند، هنوز حس ملی بقوت خویش باقی است واحزاب ملی گرا در این کشورها وخصوصا در کشورهای بسیار پیشرفته مثل انگلیس وفرانسه وآلمان ویوگوسلاوی سابق ودانمارک ونروج وبلجیک بقوت باقی است. در اروپای امروز وحتی بعد از اتحاد اختیاری تمامی ملتهای آن در یک اتحاد شامل 26 کشور، وبا وجود استفاده تمامی ملل با تمامی فوارق اقتصادی از سرمایه مشترک وفرصت کار مشترک، هنوز این امتیازات اقتصادی وحتى براى ملل فقير آن، باعث عقب نشيني از حس ملي نشده. در ألمان، نازيست هاى جديد ودر انگلیس حزب ملی ودر فرانسه جبهه راستگرایان ملی گرا بسیار افراطی ونژاد پرست وبسيار قوي در جامعه عمل مى كنند. ملت اسکاتلند در انگلیس با وجود داشتن تمامي آزاديهاي ملي از جمله پارلمان وپول وپرچم ملی وحتى تيم فوتبالى كه جدا از تيم فوتبال انگلیس در مسابقات جهانى بعنوان تيم يك كشور شركت مى كند، ولى اخیرا حزب جدایی طلب آنها در انتخابات محلی پارلمانی به پیروزی رسید که ممکن است این نتیجه به جدایی اسکاتلند از انگلیس بیانجامد ودر نهایت 300 سال اندماج، حس ملی آنها را هنوز نتوانسته از بین ببرد. ملت "ایرلند شمالی" و"باسک" در اسپانیا وفرانسه وملت "شمال ایتالیا" و"فلامینکو" در شمال بلجیک، و"کوسوو" در صربیا، وبعضى ملتها  در شمال دانمارك وجنوب سوئد هنوز مطالبه استقلال مى نمايند. أگر به استقلال رسیدن بیش از 4 کشور از یوگسلاوی سابق و2 کشور از چکسلواکی، 12 کشور از اتحاد جماهیر شوروی را به این ملل مطالب حقوق ملی بیافزائيم، خواهيم يافت كه هیچ ملتی ودر هر جامعه ای وبدون توجه به مرحله اجتماعی آن حاضر نیست از حق تعیین سرنوشت خویش بگذزد وتمام مللی که هنوز به حق تعيين سرنوشت خويش دست نيافته اند، هنوز براى أن مبارزه مى كنند. واين در زمانى اتفاق مى افتد كه ملل اروپا با اختیار خویش بصورت یک کشور واحد در آمده وملتهایی هم که برای حقوق ملی خویش مبارزه می کنند نمی خواهند از اروپای متحد جدا شوند بلکه می خواهند بصورت یک ملت آزاد وبا حقوق برابر با دیگر ملتها وارد اتحاد شوند ونه جزئي از ملتى دیگر.

 

پس از این مقدمه اکنون به امبراطوری پوسیده وقرون وسطائى ايران با توجه به اين تجارب تاريخى بنگریم، آیا با سرکوب وجبر وزندان وقتل واعدام ومحرومیت اجتماعی واقتصادی  وهجرت اجباری می توان ملتها را وادار به فراموشی حقوق ملی خویش کرد؟ مگر در ایران بیش از هشتاد سال نیست که سرکوب برای فراموشی ارزشهای ملی ملتها ادامه دارد؟ مگر در این سالها دهها وصدها هزار انسان آزاده کشته نشدند تا مانع ادامه حرکت آزادیخواهانه ملتها شوند؟ آیا توانستند به مبارزه ملتها پایان دهند؟ آنچه مسلم است اینست که ملتها امروزه بیشتر بحقوق خویش آگاه وبیشتر برای باز ستانی آن آماده وشرایط جهانی هم برای آنها بهتر از گذشته است. در زمانی که پس از گذشت  بیش از70 سال عدالت اجتماعی ورسیدن بجزئي از حقوق ملى در شوروی و صدها سال حکم دیکتاتوری تزاری نتواند ملتها را به فراموشی حقوق ملی وادارد، ودر زمانی که صدها سال اندماج ورفاه وترقی در کشورهای پیشرفته اروپائي نتوانسته ملتها را به فراموشي حقوق ملي وادارد، ودر زمانی که 40 سال حکومت محلی کردستان عراق برای سکوت توقف مبارزه کافی نبود و وقتی که صدها سال زندگی مشترک ملتها در سودان واتیوپی کافی نباشد؟ چگونه ایران وبا کشتار واعدام وزندان می تواند صدای ملیونها انسان عرب، کرد، بلوچ، ترک آذربایجانی، وترکمن ولر وغیره را درقرن بیست ویکم، با وجود تکنولوژی پیشرفته وصدها وسیله ارتباط جمعی مجانی،  یو تبوب، گوگل ،  یاهو مسنجر، هاتمیل، دهها کانال تلویزیونی و رادیویی وصدها وب سایت آگاهی دهنده ملتها به حقوق خویش می تواند به این هدف برسد؟ زهی خیال باطل!

 

امروزه، وبعد از این همه خونهایی که ملتها برای اعاده حقوق خویش نثار کردند، عودت از این مبارزه فقط در عقل بیمار دژخیمان می گذرد، زیرا هیچ نمونه تاریخی واحدی در دنیا یافت نمی شود که نشان دهد ملتها به استعمارگران واشغالگران بگویند:" اشکالی نداره! می بخشیمتون!" وملتهای تحت ستم در ایران هم شرایطی برایشان فراهم شده که حتی برای کشورهای استقلال یافته از اتحاد جماهیر شوری حاصل نشد، وبرای کشورهای یوگسلاوی سابق وحتی اروپای دمکراتیک فعلی حاصل نشده، لذا مبارزه آزادیبخش ملتهای تحت ستم ملی در ایران وبا اتحاد مبارزه ای که بین آنها حاصل شده، بمراحل آخر خویش نزدیک شده ودیکتاتوران حاکم  بر ایران ومخیله های بیمار نژاد پرستان مخالف آنها در خارج همگی دیر یا زود مجبور به قبول وتسلیم اراده ملتها خواهند شد!  شرایط ایران ومنطقه وجهان همه مناسبترین شرایط برای رسیدن به این هدف ملتها در ایران است وبه زودی شاهد تفکک آخرین امپراطوریهای پوسیده جهان خواهیم شد وآن وقت است که ملتهای تحت ستم در ایران بوسه بر دست های مبارز فرزندان خویش خواهند زد و " تفی" هم بر صورت اشغالگران نژاد پرست.     

 

‏2007‏-10‏-06